عقلی بده زین بیش در این لانه نباشم در عشق تو باشم و پریشانه نباشم معبود من ار تا به سرم زر بنشاندی در فکر فرار از در این خانه نباشم
توحید بفهمم که تویی اول و آخر بیهوده دگر در شب ظلمانه نباشم بسیار گنه کردم و کردی اگر عفومدیگر سوی آن معبد و بتخانه نباشم
تو خالق من روح تو در جان و تن من هیهات که هرشب سر شکرانه نباشمهرچیز که دارم تو عطا کرده به این عبددیگر زچه دور تو چو پروانه نباشم
دستم تو بگیر عشق هوایت اگرم کرد دنبال دوصد راه به میخانه نباشم تو هر چه بخواهی بکنم لیک کمک کن جز کوی تو بر هر در بیگانه نباشم
از هرچه بگویم کمم ای خالق یکتامخلوق توام گر بتو دردانه نباشمشکرت نتوان کرد که عالم همه دانند من ذره ام و عالم فرزانه نباشم
هادی غریب 1396
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
تاريخ: سه
شنبه
28 آذر
1396 ساعت: 23:09