خرید بک لینک
عقلی بده زین بیش در این لانه نباشم در عشق تو باشم و پریشانه نباشم معبود من ار تا به سرم زر بنشاندی در فکر فرار از در این خانه نباشم توحید بفهمم که تویی اول و آخر بیهوده دگر در شب ظلمانه نباشم بسیار گنه کردم و کردی اگر عفومدیگر سوی آن معبد و بتخانه نباشم تو خالق من روح تو در جان و تن من هیهات که هرشب سر شکرانه نباشمهرچیز که دارم تو عطا کرده به این عبددیگر زچه دور تو چو پروانه نباشم دستم تو بگیر عشق هوایت اگرم کرد دنبال دوصد راه به میخانه نباشم تو هر چه بخواهی بکنم لیک کمک کن جز کوی تو بر هر در بیگانه نباشم از هرچه بگویم کمم ای خالق یکتامخلوق توام گر بتو دردانه نباشمشکرت نتوان کرد که عالم همه دانند من ذره ام و عالم فرزانه نباشم هادی غریب 1396

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:09

امسال هم من خجلم نیستم حسیندر بین زائران تو در نینوای تو با من بگو گناه منه خسته چیست که هرسال از دور کنم هی هوای تو آقا بجان مادرت از خویش خسته ام من زندگی دلی پر از مدعای تو که آخر نشد قسمت من دست بر ضریحیکبار من گریه کنم زیر پای تو می خواستم من چو هزارن که آمدنداز عمق جان حسین بگویم ورای توحالا همه ز دفتر من نوحه می برند آنجا بخوانند به جز من برای تو یک دفتری تمامی عمرم نوشته امچیزی نبود حسین کنم جای فدای تو می خواستم خودم بکشم داد در فرات خالی شود عقده ی دل با نوای تو ترسم تمام عالم و آدم رسند و من تا پای گور هم بخورم غصه های تو که آخر همه به دیدن تو مفتخر ومنجایی برایم نبود در بنای تو آقا بگو که تلویزیون ها ز اربعین تصویر دیگر ندهند از صفای توگر من نباید برسم دست بوستان پس خود برس به داد من بینوای تو از خود سوال کن که بمیرم چه می شودیک آرزو به دل که شده مبتلای توباشد حسین این همه زوار مال تو می مانمو سکوت غم کربلای تو هادی غریب 14_8_1396

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:09

درآتش عشقت ز حرارت بندم میسوز مو اندر پی تو میگردم تنبیه شدم نبودنت کشت مرا ای آنکه نبودی و فزون شد دردم از بس که تو پاییز شدی برگم ریختماندم که هنوز با خودم چند چندم از حالت من برف زمستان شد آب چون غمزه نموده ای از آنجا سردم دیوانه اگر نیستم ای پروانه پس از چه دلم سوخته و می خندم هیهات به این شعر ردیفش قافشهر چیز که آمد به زبان آوردم هی سوختمو شعله کشیدم جان رااز دست تو عشق داده صد ها پندم خون بر جگرم کردی و می خواستمتبا اینکه هوای تو ز سر می کندم ای بی خبر از سکوت جانم ای دوستاخمت نکنی باز شکایتمندم گرراه نبردم سرکویت آخر دستان خودم را به سرم می بندم من اینهمه دلباخته بر گیسویتوالله عذابم چو دهی خرسندم در کار خرابات مگر آسانیست ؟با اینهمه دردها بتو پابندم بس می کنم این شعر دلم پر درد و خود هم ز فراق تو به صدها بندم چون رود که می رود مدام هرجاییجاری چو فرات و دجله و اروندم هادی غریب 15-8-86

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:09

گر تو با من مشکلی داری به این مردم چه ربط مشکلات کشور برزیل را بر رم چه ربطگر شکایت داشتی از باعثش کن با وفانیش گر از مار خوردی بر دم کژدم چه ربط غصه ها این روزها بسیار دارند آدمیآشکارت هست گر موضوع را بر گم چه ربطجور دیگر باز می کاوم برایت شعر را شرجی حال شمال این روزها بر قم چه ربط بایدت با خوبها بنشینی و چون این نشد از برنج هند دل درد تو بر طارم چه ربط بهترین اجناس را با پول خوش باید خرید گر خریدی پوسته بر پسته ی بهرم چه ربط گاه گاهی با خودت این جمله را کن زمزمهآسمان خالی زخورشید است بر انجم چه ربط حرف حق باید کجایم گفت بر این آدمی اسب با دندان خودخورده ولی بر دم چه ربط امریه در دست سرباز و به جهرم انتقال جای دیگر شد مصوب لیک بر جهرم چه ربطبی موالاتی تو یک اهرم باز انفجارمیکشد آتش به دنیایی به آن اهرم چه ربط عادت این روزهامان گشته تقصیر از کسییک دوتای اولی تقصیر بر پنجم چه ربطبا زبان خارجی می گویم این بر یک نفر غیر او این حرفها بر you و بر انتم چه ربط هادی غریب 17-8-96

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:09

الامان از دست این مردم که جولان می دهندشانشان پایین و بر هر قوم فرمان می دهنددستهاشان هست خالی و مدام از هر طرفوعده ی صد سیم و زر بر این و بر آن می دهند خالی از منطق سراپا غرق در جهل عمیق می خورم سوگند حتی بوی حیوان می دهندآری اینانند آنهایی که با پالان خودملتی را بی تفکرجنگ و طغیان می دهند هیچکس اینجا نمی داند چه می آید سرشعده ای هم بی سبب دارند هی جان می دهندبا اطاعت از کسانی که به زیر افتاده اندزندگی را ریشه در خون جوانان می دهند ما نفهم و ما نفهم اما کسانی این وسط تیر مردن را به جای قرصو درمان می دهندبا که می گویی نشین در جای خود ای ساده دل این جماعت حرف را با حرف پایان می دهند جالبش اینجاست بیعت با حرامی می کنندعزتی بگرفته و بر جای آن نان می دهند دست عقل و پا و دنیا را ستانند از کسانجای آنها چسب زخمی بهر یک جان می دهند در تعجب مانده ام با قافیه هم جور نیستعقل را ازدست از بهر چه آسان می دهندشایدم بد کرده اند و هست فرجام اینچنینبهر خونریزی ناحق سخت تاوان می دهند تقدیم به اعراب غیر ایرانی هادی غریب.

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:09

صفحه بندی